ميرزا حسن حسينى فسايى

1233

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

افتاده و آب قنات فهندز كه در قديم به آب گازرون « 1 » مشهور بود و اكنون به آب سعدى شهرت يافته است ، از ميان اين باغ جارى است ، ميان سبزهء سيراب جوى پندارى * ز رود نيل گذشته است موسى عمران و نام قديمى اين باغ همين « دلگشا » است ، در فتنه محاصره تقى خان شيرازى در سال 1150 چنان كه در گفتار اول اين فارسنامه ناصرى گذشت ، از حليهء آبادى بيفتاد و حصار و عماراتش منهدم گشته ، صحرا گرديد و مرحوم ميرزا باقر مكتب‌دار شيرازى كه مردى نود ساله بود ، در چهل و پنج سال پيش از اين مىفرمود كه هر ساله سه چهار روز پيش از تير ماه جلالى ، كسبه شيراز در اين صحرا ، بازارى از چوب و چادر ساخته ، هرگونه متاعى را آورده ، روز اول تير ماه عموم اهالى شيراز ، هر روزه از شهر درآمده تا يك هفته در آب سعدى رفته ، تن‌شوئى نموده ، از متاع بازار معاملت مىنمودند و از غرائب آنكه روزى مرد مارگيرى حلقه گرفت و مارى بزرگ را در حلقه رها نموده ، مار به حركت درآمد و مارگير ، دستش را در دهان مار برده ، بيرون آورد ، پس يك پا را تا زانو در دهان مار برده بيرون آورد ، پس چون هردو پا را در دهان مار برد ، مار او را فرو كشيده ، بعد از يأس از خلاصى ، التماس و التجا به مردم حلقه نمود كسى به نزديكش نرفت و مار تمام مرد را فرو برد و سر زده ، حلقه مردم را شكسته ، روى به كوه ، گذاشت و در سنگلاخها و مغاكها پنهان شد و در سال 1200 و اند مرحوم حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله شيرازى ، اين باغ را تعمير بلكه احداث نمود و چون كار او و قبيله او از اوج بزرگى به درجه هبوط رسيد ، باز اين باغ دلگشا روى به خرابى نهاد و در سال 1236 نواب شاهزاده ، رضا قلى ميرزا ، نايب الاياله قاجار اين باغ را از ملاك آن خريده ، تعمير فرموده ، عمارتى در ميان آن بساخت و نامش را فين و كلاه فرنگى گذاشت . نگارندهء اين فارسنامه را در خاطر است كه عمارت كلاه فرنگى و فين اين باغ از رونق و زينت بيفتاد و آنچه چوب و در و پنجره داشت همه را دزديدند و پنج شش درخت نارنج در دوره كلاه فرنگى باقى نماند و تمام زمين باغ ساده گشته ، زراعت مىنمودند و در سال 1260 و اند مرحوم حاجى قوام الملك ميرزا على اكبر شيرازى اين باغ را خريده ، حصارى از چينه گل در گرد آن كشيده ، عمارتش را تعمير نموده ، ايوانى كه بر دو ستون سنگى يك پارچه به بلندى پنج ذرع بيشتر ، بر كلاه فرنگى بيفزود و چندين درخت نارنج در اين باغ بكاشت و به ولد ارجمند خود جناب جلالت مآب صاحبديوان ميرزا - فتح على خان بخشيد و صاحبديوان در كنارهء داخلى مشرقى اين باغ ، حمامى ساخته كه گوئيا جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى اين لغز را براى او فرموده است « 2 » : چه گوئى چيست آن شكل مدور * كه دارد خيمه با گردون برابر چو ايوانى كشيده بر سر آب * چو خرگاهى زده بر روى آذر چو عقل عاقلان هم پاك و هم خوش * چو طبع زندگان هم گرم و هم تر ز آبش رشك برده ، آب حيوان * ز حوضش شرم كرده حوض كوثر

--> ( 1 ) . همان ( گازران ) است به معنى رخت‌شويان . ( 2 ) . ديوان استاد جمال الدين ، با تصحيح و حواشى حسن وحيد دستگردى ، ص 190 .